تبلیغات
یک عمر تنهایی - مطالب تیر 1393
یک عمر تنهایی

.....

یکشنبه 29 تیر 1393

عکس های عاشقانه و احساسی


پی کلام مگرد!



آنچه می خواستی نگاهت گفت!



خداحافظ...


عکس های عاشقانه


کاش.....

پنجشنبه 26 تیر 1393

ای کــاش یا بـــــــــــودی


یـــــا از اول نبودی !!


ایـــــن که هســـتیو کنــــارم نیســــتی …



“دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد”

8a59gfx97li2zvqbai0.jpg


تولدممممم

شنبه 21 تیر 1393


http://8pic.ir/images/89628681920618149837.jpg

ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺒﺮﻣﺘـــــ ﯾﻪ ﺟـــﺎﯼ ﺷﻠـــﻮﻍ 
, ﺧﯿﻠـــﯽ ﺷﻠـــﻮﻍ 
, ﻭﺍﯾﺴﺘـــﻢ ﺍﻭﻥ ﻭﺳــﻂ ﻧﮕﺎﺗـــــ ﮐﻨـــﻢ!
 ﺑﮕـــﻢ ﺍﯾﻨـــﺎﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨـــﯽ؟
 ﺑﮕـــﯽ ﺁﺭﻩ!...   
      ﺑﮕـــﻢ ﺗــﻮ ﻫﯿﺎﻫـــﻮﯼ ﻫــﻤﻪ ﺍﯾـــﻦ   
  ﺁﺩﻣـــﺎ ,   
    ﺑـــﺎﺯﻡ ﻣـــﻦ ﭼﺸﻤـــﺎﻡ ﻓﻘـــﻂ ﺩﻧﺒـــﺎﻝ   
  ﺗــﻮ ﻣﯿﮕـــﺮﺩﻩ , 
  
  ﺩﻟــــﻢ ﺑـــﺮﺍﯼ ﺗـــﻮ ﺗﻨﮕــــ ﻣﯿﺸـــﻪ... 
  
ﺻــــﺪﺍﻫﺎﺷـــﻮﻥﻭ ﻣـــﯽ ﺷﻨـــﻮﯼ؟   

ﺑﮕـــﯽ ﺁﺭﻩ!   
ﺑﮕـــﻢ ﺗــﻮ ﺍﻭﺝ ﻫﻤﯿـــﻦ ﺻﺪﺍﻫـــﺎ ﺩﻟــــﻢ   

  ﺩﻧـــﺒﺎﻝ ﺻــﺪﺍﯼ ﺗــﻮ ﻣﯿﮕـــﺮﺩﻩ... 
  
ﺑﮕـــﻢ ﺣـــﺎﻻ ﭼﺸﻤﺎﺗــــﻮ ﺑﺒﻨـــﺪ ,   

ﺑﮕـــﻮ ﭼـــﻪ ﺣﺴـــﯽ ﺩﺍﺭﯼ!   

ﺑﮕـــﯽ ﺍﻧﮕـــﺎﺭ ﮔــــﻢ ﺷــﺪﻡ ﺑﯿـــﻦ ﯾــﻪ 
  
  ﻋﺎﻟﻤـــﻪ ﻏﺮﯾـــﺒﻪ ,   
ﺑﮕـــﻢ ﺍﮔـــﻪ ﻧﺒﺎﺷـــﯽ ﮔــﻢ ﻣﯿﺸـــﻢ   

ﺑﯿــﻦ ﯾــﻪ ﺩﻧﯿـــﺎ ﻏﺮﯾـــﺒﻪ


تقدیم به ابجیم که نفسمه 

دوست دارم ابجی امروز بهترین روز تولدی بود که داشتم

چون  تو پیشم بودی....

بابت همه چیز ممنون

خیلی دوست دارم

http://8pic.ir/images/49645114363399817902.jpg


پیام دوست......

جمعه 20 تیر 1393


walk with me in love


 

Talk to me about



 

what you cannot say to others



 

Laugh with me



 

even when you feel silly



 

Cry with me



 

when you are most upset



 

Share with me all the beautiful things in life


 

Fight with me



 

against all the ugly things in life



 

Create with dreams to follow me



 

Have fun with  in whatever we do me



 

Work with me towards common goals



 

 ...Walk with me throughout life


I wish you all the luck in your life Happy Birthday Majid



..............

جمعه 20 تیر 1393


عشق من . . 

باورت بشود یا نه . . .!!!

روزی میرسد که دلت برای هیچکس به انداره ی من تنگ نخواهد شد. . .

برای نگاه کردنم . . .

خندیدنم . . .

اذیت کردنم . . .

برای تمام لحظاتی که کنارم داشتی. . .

روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود . . .

اما . . .

روزی که نباشم هیچکس تکرار من نخواهد شد . . .



تمام شد.....

چهارشنبه 18 تیر 1393

www.yedooneh.ir
نبود …

 پیدا شد …

 آشنا شد …

 دوست شد …

 مهر شد …

 گرم شد

عشق شد …

 یار شد …

 تار شد …

 بد شد …

 رد شد …

 سرد شد

غم شد …

 بغض شد …

 اشک شد …

 آه شد …

 دور شد …

 گم شد

تمام شد




هی دنیا........

یکشنبه 15 تیر 1393



کاش میدانستی

 
بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودت


من چه حالی بودم!


خبر دعوت دیدارت چونکه از راه رسید


پلک دل باز پرید

 
من سراسیمه به دل بانگ زدم


آفرین قلب صبور


زود برخیز عزیز


جامه تنگ در آر


وسراپا به سپیدی تو درآ.


وبه چشمم گفتم:


باورت می شود ای چشم به ره مانده خیس؟


که پس از این همه مدت ز تو دعوت شده است!


چشم خندید و به اشک گفت برو


بعداز این دعوت زیبا به ملاقات نگاه.


و به دستان رهایم گفتم:


کف بر هم بزنید


هر چه غم بود گذشت.


دیگر اندیشه لرزش به خود راه مده!


وقت ان است که آن دست محبت ز تو یادی بکند


خاطرم راگفتم:


زودتر راه بیفت


هر چه باشد بلد راه تویی.


ما که یک عمر در این خانه نشستیم تو تنها رفتی


بغض در راه گلو گفت:


مرحمت کم نشود


گوییا بامن بنشسته دگر کاری نیست.


جای ماندن چو دگر نیست از این جا بروم


پنجه از مو بدرآورده به آن شانه زدم


و به لبها گفتم:


خنده ات را بردار


دست در دست تبسم بگذار


و نبینم دیگر


که تو برچیده و خاموش به کنجی باشی


مژده دادم به نگاهم گفتم:


نذر دیدار قبول افتادست


ومبارک بادت


وصل تو با برق نگاه


و تپش های دلم را گفتم:


اندکی آهسته


آبرویم نبری


پایکوبی ز چه برپا کردی


نفسم را گفتم:


جان من تو دگر بند نیا


اشک شوقی آمد


تاری جام دو چشمم بگرفت


و به پلکم فرمود:


همچو دستمال حریر بنشان برق نگاه


پای در راه شدم


دل به عقلم می گفت:


من نگفتم به تو آخر که سحر خواهد شد


هی تو اندیشیدی که چه باید بکنی


من به تو می گفتم: او مرا خواهد خواند


و مرا خواهد دید


عقل به آرامی گفت:


من چه می دانستم


من گمان می کردم


دیدنش ممکن نیست


و نمی دانستم


بین من با دل او صحبت صد پیوند است


سینه فریاد کشید:


حرف از غصه و اندیشه بس است


به ملاقات بیندیش و نشاط


آخر ای پای عزیز


قدمت را قربان


تندتر راه برو


طاقتم طاق شده


چشمم برق می زد

 /اشک بر گونه نوازش می کرد

/لب به لبخند تبسم میکرد

 /دست بر هم میخورد


مرغ قلبم با شوق سر به دیوار قفس می کوبید


عقل شرمنده به آرامی گفت:


راه را گم نکنید


خاطرم خنده به لب گفت نترس


نگران هیچ مباش


سفر منزل دوست کار هر روز من است


عقل پرسید :؟


دست خالی که بد است


کاشکی...


سینه خندید و بگفت:


دست خالی ز چه روی !؟


این همه هدیه کجا چیزی نیست!


چشم را گریه شوق


قلب را عشق بزرگ


روح را شوق وصال


لب پر از ذکر حبیب


خاطر آکنده یاد...


.........

یکشنبه 8 تیر 1393





خدا.......


اگه بخوام   حرف بزنم کفر میگم........


فقط یه خواهش...!!!!!!!!


                    
                                                                                                                                                   فراموشی....!!!!!!!!





                             همین........





بخدا........



همین........




خدا کمکم کن

جمعه 6 تیر 1393

خیلی دلم گرفته....


گاهی میخواهم خودم رو به نفهمی بزنم ..نمیشه ...


هیچ جوری نمیتونم این کارو بکنم ...حتی نمی تونم با کسی دردو دل کنم...


انگار وسط یه باتلاق گیر کردم ..


خدایا این چه امتحان سختی بود ..چرا ..؟


خدا دیشب با دیدن اونوشوهرش داغون شدم...

بهش گفتم باورم نمیشه......گفتم د اخه لامصب چرا

بهم نگفتی....چرا نگفتی؟؟؟؟؟؟

چرا این کارو کردی؟؟؟؟



خیلی راحت گفت....یادم نبود ازت اجازه بگیرم...

خدا......

این چه دنیای هستش که آفریدی....

باید شاشید تو این دنیا....

خدا دیشب قسمت دادم  گفتم تو رو به همین ماه رمضونت که نزدیک

فقط یه کاری  کن فراموش کنم...

خیلی دلم گرفته

ولی هیچ کسی رو ندارم باهاش حرف بزنم


شاید بغضم کمتر شه خدا اونو ازم گرفتی اما به جاش هیچی بهم ندادی...


خدایا یه جا شنیدم که خدا بهترین نقششو به بهترین بازیگزش میده ..

شاید تو بهترین بازیگرش باشی ..ولی خدایا ..دارم کم میارم ..


مگه یه آدم چقدر ظرفیت داره ..


خدایا خیلی پرم ..دیگه ظرفیتم برای غم پر شده داره لبریز میشه ...


خدایا من آدم بدی نبودم ..همیشه دوست داشتم ..

اما اگر این یه امتحانه ..به جون خودت..دارم تک میارم ....!!!

خدایا نگام کن ..به صورتم به نگاه عمیقم که به آسمانت چشم دوخته ..

خدایا به نفس کشیدنم ..که باری از غم رو به دوش میکشد ..


به پاهای خسته ام که نای راه رفتن ندارد ..نگاه کن ..!!!


خدا.......

دیگه نمی دونم چی بگم  فقط کمکم کن




بی لیاقت....

سه شنبه 3 تیر 1393


لیاقت می خواهد واژه ی "ما" شدن!


لیاقت می خواهد "شریک" شدن!


تو خوش باش به همین با هم بودن های امروزت...


من خوشم به خلوت تنهایی ام...


تو بخند به امروزم...


من میخندم به فرداهایت...




فهرست وبلاگ

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

ck_stat>
Up Page

مجله نایت پلاس


دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد نمایشگر ای پی و مشخصات کامپیوتر
سوسا وب تولز - ابزار رایگان وبلاگ

ابزار وبمستر

کد بارشی برای وبلاگ

  • کد نمایش افراد آنلاین
  • كد ساعت

    
  • ترینر گیم

  • دانلود آهنگ جدید