تبلیغات
یک عمر تنهایی - مطالب تیر 1395
یک عمر تنهایی

ﺑﻌﻀﻴﺎ

یکشنبه 13 تیر 1395


Naghmehsara.ir87tf4g

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﻣﻴﺨﻮﺍﺩ

 ﻫﻴﭻ ﻛﺲ ﺳﻜﻮﺗﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﻧﺸﻜﻨﻪ 

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺯﻧﺪﮔﻴﺸﻮﻧﻮ

 ﺑﺎ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺠﺎﺯﻱ ﭘﺮ ﻣﻴﻜﻨﻦ 

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺟﺎﻱ ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯﺷﻮﻥ ﻋﻮﺽ ﺷﺪه

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﻣﻴﺨﻮﺍﺩ

 ﻳﻜﻲ ﺭﻭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺶ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﺑﺎﺷﻪ 

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ ﻣﻴﺘﺮﺳﻦ 

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺗﻴﭗ ﻣِـﺸـﻜﻲ ﺭﻭ

 ﺑﻪ ﻫﺮ ﺗﻴﭙی ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻣﻴﺪﻥ 

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺗﻨﻬﺎﻥ 

 ﺧﻨﺪه ﻫﺎی ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﻭ ﮔﻮﺵ ﻣﻴﺪﻥ 

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﻫﻲ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﮔِـﻠﻪ ﻣﻴﻜﻨﻦ 

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﭘﺮﺩﺭﺩﻥ

 ﭼﻮﻥ ﺩﺭﺩﺷﻮﻧﻮ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﻮﺻﻴﻒ ﻣﻴﻜﻨﻪ 

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺧﻨﺪه ﻫﺎﺷﻮﻥ ﺗﻠﺨﻪ 

ﻭ ﮔﺮﻳﻪ ﻫﺎﺷﻮﻥ ﺩﻳﮕﻪ ﺁﺭﻭﻣﺸﻮﻥ ﻧﻤﻴﻜﻨﻪ 

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻥ ﺷﺎﺩ ﺷﻦ

 ﻭﻟﻲ ﻫﻤﻪ ﺵ ﻓﺎﺯ ﻏﻢ ﺩﻧﻴﺎﺷﻮﻧﻮ ﻣﻴﮕﻴﺮه 

 ﺑﻌﻀﻴﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺩﻟﺸﻮﻥ ﺷﻜﺴﺘﻪ

 ﻭﻟﻲ ﺻﺪﺍﺷﻮ ﺩﺭﻧﻴﺎﻭﺭﺩﻥ 

 ﺑﻌﻀﯿﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺧﺴﺘﻪ ﻥ 

ﻭﻟﻲ ﭼﻮﻥ ﻣﺠﺒﻮﺭﻥ

 ﺩﺍﺭﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻴﻜﻨﻦ 

 ﺍﻳﻦ بعضی ﻫﺎ ﻋﺠﻴﺐ ﺷﺒﻴﻪ ﻣﻨﻦ

 خیـــــــــــــــــــــــلی عجیــــــــــــــــــــب

 خیـــــــــــــــــــــــلی


،.،

دوشنبه 7 تیر 1395




زندگی یک چمدان است که می آوریش

بار و بندیل سبک می کنی و می بریش

خودکشی، مرگ قشنگی که به آن دل بستم

دسته کم هر دو سه شب سـیر به فکرش هستم

گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم

به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم

گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم

قرص مــاهـی که تو باشی و پلنگی که منم

چمدان دست تو و ترس به چشمان من ست

این غم انگیزترین حالت غمگین شدن ست

قبل رفتن دو سه خط فحش بده، داد بکش

هی تکانم بده، نـفرین کن و فریاد بکش


قبل رفتن بگذار از تهِ دل آه شوم

طوری از ریشه بکش ارّه که کوتاه شوم

مثل سیگار، خطرناک ترین دودم باش

شعله آغوش کنم حـضرت نـمرودم باش

مثل سیگار بگیرانم و خاکستر کن

هر چه با من همه کردند از آن بدتر کن

مثل سیگار تمامم کن و ترکم کن باز

مثل سیگار تمامم کن و دورم انداز

من خرابم بنشین، زحمت آوار نکش

نفست باز گرفت، این همه سیگار نکش


آن به هر لحظه ی تب دار تو پیوند ، منم

آنقدر داغ به جانم ، که دماوند منم

توله گرگی ، که در اندیشه ی شریانِ منی

کاسه خونی ، جگری سوخته مهمان منی

چشم بادام ، دهان پسته ، زبان شیر و شکر

جام معجونِ مجسم شده این گرگ پدر

تا مرا می نگرد قافیه را می بازم

بازی منتهی العافیه را می بازم

سیبِ سیب است تَن انگیزه ی هر آه منم

رطب عرشِ نخیل او ، قدِ کوتاه منم

ماده آهوی چمن ، هوبره ی سینه بلور

قاب قوسین دهن ، شاپریه قلعه ی دور

مظهر جانِ پلنگم که به مــاهی بندم

و به جز ماه دل از عالم و آدم کندم

ماهِ بیرون زده از کنگره ی پیرهنم

نکند خیز برم پنجه به خالی بزنم

خنده های نمکینت ، تب دریاچه ی قم

بغض هایت رقمی سردتر از قرنِ اَتم

مویِ برهم زده ات ، جنگل انبوه از دود

و دو آتشکده در پیرهنت پنهان بود

قصه های کهن از چشم تو آغاز شدند

شاعران با لب تو قافیه پرداز شدند

هر پسربچه که راهش به خیابان تو خورد

یک شبه مرد شد و یکه به میدان زد و مُرد

من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم

و از آن روز که در بندِ توام آزادم

چشممان خورد به هم ، صاعقه زد پلکم سوخت

نیزه ای جمجمه ام را به گلوبند تو دوخت

سَرم انگار به جوش آمد و مغزم پوسید

سرطانی شدم و مرگ لبم را بوسید

دوزخِ نی شدم و شعله دواندم به تنت

شعله پوشیدم و مشغولِ پدر سوختنت

به خودم آمدم انگار تویی در من بود

این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود

پیش چشم همه از خویش یَلی ساخته ام

پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام

ناگهان دشنه به پشت آمد و تا بیخ نشست

ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست

آس ِ در مشتِ مرا لاشخوران قاپ زدند

کرکسان قاعده را از همه بهتر بلدند

چایِ داغی که دلم بود به دستت دادم

آنقدر سرد شدم ، از دهنت افتادم

و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد

و زمان چنبره زد کار به دستم بدهد

تو نباشی من از آینده ی خود پیرترم

از خر ِ زخمیِ ابلیس زمین گیر ترم

تو نباشی من از اعماق غرورم دورم

زیر بی رحم ترین زاویه ی ساطورم

تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم

شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم

هر کسی شعله شد و داغ به جانم زد و رفت

من تو را دو... دهنه روی دهانم زد و رفت

همه شهر مهیاست مبادا که تو را

آتش معرکه بالاست مبادا که تو را

این جماعت همه گرگند مبادا که تو را

پی یک شام بزرگند مبادا که تو را

دانه و دام زیاد است مبادا که تو را

مرد بد نام زیاد است مبادا که تو را

پشت دیوار نشسته اند مبادا که تو را

نا نجیبان همه هستند مبادا که تو را

تا مبادا که تورا ، باز مبادا که تو را

پرده بر پنجره انداز مبادا که تو را

دل به دریا زده ای پهنه سراب است نه

برف و کولاک زده راه خراب است نرو

بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟

با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم؟

بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند

این شب وسوسه انگیز مرا می شکند

بی تو بی کار و کسم ، وسعت پشتم خالیست

گل تو باشی ، من مفلوک دو مشتم خالیست

بی تو تقویم پر از جمعه بی حوصله هاست

و جهان مادر ِ آبستنِ ِ خط فاصله ها ست

پسری خیر ندیده ام که دگر شک دارم

بعد از این هم به دعاهای پدر شک دارم

می پـرم ، دلهره کـافیست خـدایـا تـو بـبخـش

خـودکـشی دست خودم نـیست، خـدایـا تـو بــبخـش






فهرست وبلاگ

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

ck_stat>
Up Page

مجله نایت پلاس


دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

کد نمایشگر ای پی و مشخصات کامپیوتر
سوسا وب تولز - ابزار رایگان وبلاگ

ابزار وبمستر

کد بارشی برای وبلاگ

  • کد نمایش افراد آنلاین
  • كد ساعت

    
  • ترینر گیم

  • دانلود آهنگ جدید